تبلیغات
همکلاسی ها - مطالب ادبیات و زبان فارسی(شعر،داستان،دل نوشته،نمونه سوال و..)
دم همه ی بچه های کلاس ما گرم
همکلاسی ها
جمعه 31 خرداد 1392 :: نویسنده : Baran
دوستای گلم اومدم که آخرین صحبتمو باهاتون بکنم!!!!! وبلاگ همکلاسی حاصل کار جمع دوستانه چند نفره بود که 1 سال و نیم روش کار کردیم تا به اینجا رسید!!! ولی... همه رها کردن و رفتن... من  تنها نویسنده هستم که موندم و نوشتم و  با نظراتی که شما برام میذاشتید, روحیه میگرفتم!!!( خصوصا دوست و خواهر عزیزم سبا   که نطراتش برام یه دنیا قوت قلب بود) بماند که خیلی هم از دوستانم دلگیرم بخاطر اینکه همشون رفیق نیمه راه بودن!!!! حالا دیگه وقت رفتن منم رسیده!!! فردا 1 تیر هستش و شروع برای درس خوندن که سال آینده باید کنکور بدم!!! ولی بعد کنکور حتما برمیگردم و دوباره می نویسم!!! برام دعا کنید!!!


دوستتون دارم یه عالمه!!!



تا بعد کنکور خدا نگهدار!!!






نوع مطلب : ادبیات و زبان فارسی(شعر،داستان،دل نوشته،نمونه سوال و..)، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

پنجشنبه 23 خرداد 1392 :: نویسنده : Baran



مهم این نیست که قطره باشی یا اقیانوس، مهم این است که آسمان در تو منعکس شود.




نوع مطلب : ادبیات و زبان فارسی(شعر،داستان،دل نوشته،نمونه سوال و..)، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

چهارشنبه 22 خرداد 1392 :: نویسنده : Baran
چه زیبا نقش بازی می کنیم …
و چه آسان در پشت نقابهایمان پنهان می شویم ؛
حتی خدا هم
از آفرینش چنین بازیگرانی در حیرت است …




نوع مطلب : ادبیات و زبان فارسی(شعر،داستان،دل نوشته،نمونه سوال و..)، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

سه شنبه 21 خرداد 1392 :: نویسنده : Baran

هیس!
ساکت!
اهسته بروید!
اهسته بیایید!
اینجا وجدان ها همه خوابند!





نوع مطلب : ادبیات و زبان فارسی(شعر،داستان،دل نوشته،نمونه سوال و..)، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

سه شنبه 21 خرداد 1392 :: نویسنده : Baran
امشب ؛
هنگام خوابیدن با خود قدری فکر کنیم …
امروز چه کرده ایم
که فردا لایق زنده ماندن باشیم …




نوع مطلب : ادبیات و زبان فارسی(شعر،داستان،دل نوشته،نمونه سوال و..)، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

سه شنبه 21 خرداد 1392 :: نویسنده : Baran
شهر من اینجا نیست !
اینجا…
آدم که نه!
آدمک هایش , همه ناجور رنگ بی رنگی اند!
و جالب تر !
اینجا هر کسی
هفتاد رنگ بازی میکند
تا میزبان سیاهی دیگری باشد!
.
شهر من اینجا نیست!
اینجا…
همه قار قار چهلمین کلاغ را
دوست می دارند!
و آبرو چون پنیری دزدیده خواهد شد!
.
شهر من اینجا نیست!
اینجا…
سبدهاشان پر است از
تخم های تهمتی که غالبا “دو زرده” اند!
.
من به دنبال دیارم هستم,
شهر من اینجا نیست…شهر من گم شده




نوع مطلب : ادبیات و زبان فارسی(شعر،داستان،دل نوشته،نمونه سوال و..)، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

سه شنبه 21 خرداد 1392 :: نویسنده : Baran

همیشه سرم بالاســـــــــــــت

چون بالا سرم خداســـــــــــــــت....





نوع مطلب : ادبیات و زبان فارسی(شعر،داستان،دل نوشته،نمونه سوال و..)، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

سه شنبه 21 خرداد 1392 :: نویسنده : Baran
بـعضــی آه هـا را
هـرچـقدر هم از تـه دل بــكشـی ،
سیـنه ات خـالـی نمـیشـود !
امروز سـینه ی مـن پـُر از همان آه هـاست ... !!
 




نوع مطلب : ادبیات و زبان فارسی(شعر،داستان،دل نوشته،نمونه سوال و..)، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

سه شنبه 21 خرداد 1392 :: نویسنده : Baran
بنویسید به دیوار سکوت
عشق سرمایه هرانسان است
بنشانید به لب
حرف قشنگ حرف بدوسوسه شیطان است
و بدانید که فردا دیر است
اگر غصه بیاید امروز
تا همیشه دلتان درگیر است
پس بسازید رهی را کنون
تا ابد سوی صداقت برود
و بکارید به هر خانه گلی
که فقط بوی محبت بدهد





نوع مطلب : ادبیات و زبان فارسی(شعر،داستان،دل نوشته،نمونه سوال و..)، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

سه شنبه 21 خرداد 1392 :: نویسنده : Baran
خنده هایم شکلاتی شده اند...
 

ولی زیادی خالص...


تلخ تلخ...




نوع مطلب : ادبیات و زبان فارسی(شعر،داستان،دل نوشته،نمونه سوال و..)، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

سه شنبه 21 خرداد 1392 :: نویسنده : Baran



خدایا!
پشت حصار خطاهایم بنویس " جوانی "




نوع مطلب : ادبیات و زبان فارسی(شعر،داستان،دل نوشته،نمونه سوال و..)، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

شنبه 18 خرداد 1392 :: نویسنده : Baran

یک داستان قدیمی چینی هست که می گوید:

پیرمردی اسبی داشت و با آن اسب زمینش را شخم می زد. روزی آن اسب از دست پیرمرد فرار کرد و در صحرا گم شد. همسایگان برای ابراز همدردی با پیرمرد به نزد او آمدند و گفتند: عجب بد شانسی ای آوردی! پیرمرد جواب داد: "بد شانسی؟ خوش شانسی؟ کسی چه می داند؟"

چندی بعد، اسب پیرمرد به همراه چند اسب وحشی دیگر به خانه بازگشت. این بار همسایگان با خوشحالی به او گفتند: "عجب خوش شانسی ای آوردی!" اما پیرمرد جواب داد: "بد شانسی؟ خوش شانسی؟ کسی چه می داند؟"

بعد از مدتی، پسر جوان پیرمرد در حالی که سعی می کرد یکی از آن اسب های وحشی را رام کند، از روی اسب به زمین خورد و پایش شکست. باز همسایگان گفتند: "عجب بد شانسی ای آوردی!" و این بار هم پیرمرد جواب داد : "بد شانسی؟ خوش شانسی؟ کسی چه می داند؟"

در همان هنگام، ماموران حکومتی به روستا آمدند . آنها برای ارتش به سربازهای جوان احتیاج داشتند. از این رو هرچه جوان در روستا بود را برای سربازی با خود بردند. اما وقتی دیدند که پسر پیرمرد پایش شکسته است و نمی تواند راه برود، از بردن او منصرف شدند.

"بد شانسی؟ خوش شانسی؟ کسی چه می داند؟"

هر حادثه ای که در زندگی ما روی می دهد، دو روی دارد. یک روی خوب و یک روی بد. هیچ اتفاقی خوب مطلق و یا بد مطلق نیست. بهتر است همیشه این دو را در کنار هم ببینیم. زندگی سرشار از حوادث است.





نوع مطلب : ادبیات و زبان فارسی(شعر،داستان،دل نوشته،نمونه سوال و..)، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

شنبه 18 خرداد 1392 :: نویسنده : Baran
پشت سرم حرف بود…
حدیث شد…
می ترسم آیه شود!
سوره اش کنند به جعل!
بعد تکفیرم کنند این جماعت نا اهل




ادامه مطلب


نوع مطلب : ادبیات و زبان فارسی(شعر،داستان،دل نوشته،نمونه سوال و..)، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

شنبه 4 خرداد 1392 :: نویسنده : Baran
از غریبه ای توی خیابان چیزی میپرسی
و او با لبخند و حوصله جوابت رامیدهد
وقتی مهمونات دستور غذایی رو ازت میپرسن
وقتی هدیه ات را باز میکند و چشمهایش از خوشحالی برق میزند
از خیابان که رد میشوی راننده ای که حق تقدم با اوست
... برایت میایستد و با خوشرویی اشاره میکند که رد شوی
وقتی دیر رسیده ای و میگوید خودش هم الان رسیده اس
وقتی کسی را میخندانی
وقت حرف زدن کلمه ای را گم میکنی و او زود حدسش میزند
عجله داری که از چهار راه رد شوی و چراغ سبز میماند
مسیرت با مسیر بعدی تاکسی یکی است
وقتی تو رو میرسونه و تا داخل خونه نشدی راه نمی افته
نسیم خنک تو تابستون
لحظه بیدار شدن از خوابی بد
پیچ آخر جاده و سوسوی چراغ های شهر
وقتی اخم کرده اما نمیتواند جلوی خنده اش را بگیرد
وقتی به جای خداحافظی میگوید....میبینمت
وقتی کسی یادش میماند که از چه چیزهایی خوشت میاید
کودکی در آغوش دیگری است اما دستانش را دراز میکند تا تو بغلش کنی
وقتی سر امتحان یهو جواب یک سوال یادت بیاد

این ها یعنی خوشبختی های کوچک زندگی...




نوع مطلب : ادبیات و زبان فارسی(شعر،داستان،دل نوشته،نمونه سوال و..)، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

دوشنبه 30 اردیبهشت 1392 :: نویسنده : Baran


( کل صفحات : 80 )    1   2   3   4   5   6   7   ...   
درباره وبلاگ


سلام به همه دوستان عزیز این وبلاگ وب گروهی کار بچه های یه کلاس از مدرسه تیزهوشان فرزانگان بود! حالا دیگه کنکورو دادیم و همه دور افتادن ازهم! من, باران, بازم اومدم که بنویسم! امیدوارم با نظرای خوبتون همراهی کنید!

مدیر وبلاگ : me
نویسندگان
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :

كد موسیقی برای وبلاگ